تبليغاتX
امکانات

امکانات

گر عشق نباشد به چه کار آید دل

               

دیر وقت،حدود نیمه های شب رسیدم به جزیره.در همان لحظات اول متوجه شدم که جزیره خلوت است.یک دوچرخه برداشتم و تا طلوع خورشید دور جزیره چرخیدم.جزیره کوچک است و این احساس بسیار خوبی به من می دهد.تنهاییت را بیشتر احساس می کنی.جزیره با من همدردی می کند.امواجی آرام که با نوک انگشتان پایم بازی می کنند، گویی می خواهند دلداری ام بدهند.نوعی نوازش مهمان نوازانه.اینجا آرمش عجیبی دارد.تی شرتم را در می آورم و روی شن ها پهن می کنم و رو به آب دراز می کشم.هنوز امواج آرام دریا با نوازش پاهایم برایم لالایی می گویند تا خوابم ببرد، و من تمام تنهایی و دغدغه های ذهن پریشانم را به همان امواج می سپارم و می خوابم تا رویای خورشید بالا آمده از دل دریا را ببینم .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 | 

                 

ایستاده از راست: من،سعید،فرزاد،امیر،علیرضا   نشسته از راست:امید،حمید،علی،علیرضا

هوای نیمروز بردستان در اوایل بهار هم گرم است.اما گرمای هوا و شدت تابش آفتاب هم در برابر اشتیاق و معصومیت این بچه های  برای یک مسابقه فوتبال رنگ می بازد.استعدادشان تو را به وجد می آورد و محرومیتشان متاثر ات می کند و پاهای برهنه شان بر زمین خاکی داغ ... به امیر و سعید و علیرضا و فرزاد قول داده ام باز هم پیششان بروم و برایشان توپ و لباس ببرم.تیم ما بازی را به خاطر کم تجربگی بازیکنانمان( ردیف نشسته )در ضربات پنالتی باخت و من لذت بخش ترین بازی فوتبال و شیرین ترین باخت را با بچه های بردستان تجربه کردم.

                          

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 | 

photo by:saba zavarehyi   از کرج که به سمت چالوس حرکت کنید بعد از سیاه بیشه وحدود ۱۰ کیلومتری مرزن آباد در انتهای یک جاده  فرعی خاکی وبینهایت زیبا روستای "پیرجه" قرار دارد.اکثر ساکنین این روستا در پی زلزله سال ۸۳ و تخریب خانه هایشان روستا را ترک کرده و در شهرکی در نزدیکی خود روستا ساکن شده اند.جوان تر ها و محصلین هم به شهررفته اند و دبستان این روستا که تا قبل از زلزله دایر بوده دیگر نه دانش آموزی در خود می بیندو نه مدیر و معلمی.بنای مدسه در اثر زلزله تا حد زیادی آسیب دیده و پس از آن بدون کوچکترین تغییری رها شده است.زمانی که  مدرسه را دیدیم فضای اطراف آن کاملاْ مه آلود بود .مانندکل روستا که به دلیل ارتفاعش غالباْ مه گرفته است.فضای حزن انگیزو وهم آلود غریبی بود.احتمالاْ تا الآن مدرسه خالی از دانش آموز رفته ایدو تایید می کنید که چقدر مدرسه بدون بچه ها افسرده و ساکت است.حالا تصور کنید در یک روستای نیمه متروک یک مدرسه کاملاْ متروک که هنوز کتاب و دفتر های بچه ها روی زمین است و تخته هم هنوز پاک نشده.انگار همین چند لحظه پیش زلزله پایه های مدرسه را لرزانده و بر دیوار ها ترک انداخته و بچه ها وحشتزده شاهد خراب شدن مدرسه شان بوده اند.زمان در دبستان  امام رضا ی پیرجه ایستاده است.ساختمان مدرسه به نسبت سایر بناهای روستا محکمتر و اصولی تر بوده و به همین دلیل زلزله هم که بسیاری از خانه های روستا را خراب کرده است باعث فو ریختن کاملش نشده.

  مدرسه های روستایی زیاد دیده ام حتی در روستاهایی دور افتاده تر و محرومتر ازپیرجه اما مدرسه ابتدایی دوکلاسی پیرجه  محزون تر و مهجور تر از تمامی مدرسه هایی بودکه دیده بودم.دیگر بعید است که طفلی بردیوار های ترک خورده اش یادگاری بنویسد ویا دستان سرمازده و چکمه های گل گرفته را به مدد بخاری هیزمی اش گرماببخشد.افسوس که نمی دانم دیکته نوشتن و انشاء خواندن در کلاسی که وقتی در آن می نشینی ابرها را  زیر پایت می بینی چه حالی دارد ...                                                                                           

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 |