تبليغاتX
امکانات

امکانات

گر عشق نباشد به چه کار آید دل

دوستی از آن سر دنیا تماس گرفته که در موقعیت خاصی قرار دارد و التماس دعا داشت.می گفت برایم دعا بکن.تو سیدی و احتمال استجابت دعایت مضاعف است.!! نمی دانم که آیا در تمامی فرهنگ ها دعا در یک مفهوم مشترک بیان می شود ویا اینکه برای هر قوم و مسلکی تعاریف جداگانه ای دارد.در آیین و فرهنگ ما آنطور که من به دست آورده ام دين‌داران در باب «دعا» عقيده‌ دارند که:
۱) دعا می‌تواند باعث تاثير در امور عالم شود. پس امری واقعی است و افرادی وجود دارند که دعايشان در تغيير پيشامد‌های اين دنيا موثر است.
۲) دعا باعث نمی‌شود امور از مسير عادی خود خارج شوند. مثلا هيچ دعايی باعث نمی‌شود آب خالص در سطح دريا در ۱۰۱ درجه بجوشد و گرنه اسم آن معجزه می‌شود و نه دعا. در واقع دعا از طريق روند عادی امور محقق می‌شود.
۳) توضيح دقيق‌تری برای مورد ۲ اين‌که خداوند علاقه ندارد نظم عادي علت و معلولی عالم را بر هم زند جز در موارد بسيار خاص كه همان معجزه است. اين در حالی‌ است كه روزانه ميليون‌ها دعا در جهان رخ می‌دهد و تاثيراتی بر جای می‌گذارند. خود اين نشان می‌دهد كه دعا باعث به هم ريختن نظم نمی‌شود و گرنه هر روز بايد شاهد هزاران اتفاق عجيب می‌بوديم.

برای ادامه بحث بياييد فرض کنيم رابطه تمامي متغيرهای جهان را فرموله کرده باشيم. در نتيجه می‌دانيم جهان در لحظه بعد در وضعيتی قرار می‌گيرد که تابعی از وضعيت تمام متغيرهايش در لحظه قبل است و نيز می‌دانيم که بر اساس فرض بندهای دو و سه قرار است نظم علت و معلولی عالم به هم نخورد يعنی اين رابطه هميشه (حتی با وجود دعا) برقرار می‌ماند.
اگر موارد فوق را بشود قبول کردبه اين مثال دقت کنيد:
«هواپيمايی در حال سقوط است و درويشی مستجاب‌ الدعوه در بين مسافران است. اگر درويش دعا نکند هواپيما قطعا سقوط خواهد کرد. درويش دعا می‌کند و هواپيما از سقوط نجات پيدا می‌کند.» بر اساس بند يک ما دين‌داران معتقديم که چنين داستانی محال نيست و امکان‌پذير است. شايد همه‌مان انواعی از آن‌را تجربه کرده باشيم. حالا بيايد روی ماجرا کمی دقيق شويم. برای اين که هواپيمايی که در حال سقوط بود سقوط نکند بايد اتفاقات واقعا فيزيکی در عالم رخ دهد. مثلا باد قوی بيايد که آن‌را در هوا نگه دارد. يا چرخ‌دنده‌ای که گير کرده بود آزاد شود يا خلبانی که بی‌هوش شده بود دوباره به هوش آيد و الا آخر. خود اين اتفاقات معلول زنجيره‌ای از اتفاقات فيزيکی ديگر در عالم هستند. مثلا برای اين‌که بايد بيايد بايد دمای جايی از زمين تغيير کند و برای اين كه دما تغيير كند بايد ابرها كنار روند و همين طور تا به آخر. يعني هر تغييری خود نيازمند تغيير در علت آن است و همين طور به آخر. از سوی ديگر دعای درويش باعث می‌شد تا چند اتفاق فيزيکی جديد در عالم رخ دهد که بدون اين دعا رخ نمی‌دادند. يعنی با اين دعا وضعيت آينده سيستم عالم از S1 (اين كه باد نيايد يا چرخ‌دنده گير كند) به S2 (آمدن باد و آزاد شدن چرخ‌دنده و ...) تغيير يافت بدون اين‌كه درويش كوچك‌ترين تغيير فيزيكی در عالم صورت دهد. او تنها كاری كرد كه كرد يك دعای معنوی بود. اين به اين معنی است كه دعای معنوی او بايد جايي «رابطه علت و معلولي» موجود در عالم را به هم ريخته باشد كه بدون تغيير فيزيكي وضعيت جهان تغيير كند يعنی فی‌المثل بدون گرم و سرد شدن هوا باد بيايد. پس ما به تناقضی در فرضيات سه‌گانه‌مان رسيديم.

سال‌ها است كه من هرچه به ذهنم فشار می‌آورم نمی‌توانم بفهم تاثير متافيزيك روی فيزيك چگونه اتفاق می‌افتد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 | 

تا به حال شده به یک قطعه موسیقی گوش کنی و احساس کنی در درونت چیزی قلقلک می خورد.چیزی را در تو تکان می دهد.در شعر این بسیار عجیب تراست.ابزار فقط کلام است،ریتمش را خود ت باید پیدا کنی.شب گذشته این قصیده در من چنین حالی ایجاد کرد.می توانید در این حس با من شریک باشید:

من و مست و تو دیوانه ما را که برد خانه؟
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم
هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه
هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی
وان ساقی سر مستی، با ساغر شاهانه
ای لولی بربط زن، تومست تری یا من؟
ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه
چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم که رفیقی کن با من که منت از خویشم
گفتا که به نشناسم من خویش ز بیگانه
گفتم زکجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرقانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمیم همه دردانه
من بیدل و دستارم در خانه ی خمارم
یک سینه سخن دارم این شرح زهمیانه
تو وقف خراباتی دخل ات می و خرج ات می
زین وقف به هوشیاران مسپار یکی دانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 | 

دیروز ای میلی به دستم رسید ( ایمیل به دست می رسد؟!) که حاوی گزارشی بود از یکی از کانون ها و تشکلات حقوق بشر که آماری ارائه کرده بود از وضعیت تاسف بار اقلیت های جنسی ( با گرایشات جنسی اقلیت) و انحرافات و جنایاتی که پی رو آن در ایران اتفاق می افتدو عقوبت سنگینی چون اعدام برای به قول ایشان اصحاب قوم لوط.حرف تازه ای نبود اما تکان دهنده و تامل برانگیز بود.ددر ایران جدای از تعصبات و باورهای عرفی و عامی قوانین سرسختی هم برای مجازات کسانی که میل وعمل برقراری ارتباط جنسی با جنس موافق دارند وضع شده و اعمال می شود:

ماده‌ی 108 قانون مجازات اسلامی : لواط وطی انسان مذكر است چه به‌صورت دخول باشد يا تفخيذ .
ماده‌ی 110 قانون مجازات اسلامی : حد لواط درصورت دخول قتل است و كيفيت آن دراختيار حاكم شرع است .
پ.ن. تفخيذ به معنای ارضا شدن در ران پا ميباشد .
ماده‌ی 114 قانون مجازات اسلامی : حد لواط با چهار بار اقرار نزد حاكم شرع نسبت به اقرار كننده ثابت ميشود .
ماده‌ی 116 قانون مجازات اسلامی : اقرار درصورتی نافذ است كه اقراركننده بالغ ، عاقل ، مختار و دارای قصد باشد .

یعنی همان خدایی که به انسان ها غریزه ای به نام سکس را بخشید او را در طی زندگی از آنچه بدان رغبت می کرده برحذر داشته ؟! اینها در حالی است که به همین انسان برای گوش دادن به حرف پیامبرش جایزه ی حوری و غلمان وعده داده است.
لازم به تکرار نیست که بگویم میل به سوی هم جنس کاملن ناخودآگاه است و بر اساس صفات ژنتیکی است که فرد دارای آن است و خود فرد در این رابطه تصمیم گیرنده نیست.

نمی دانم قانون گذار تا چه حدتفاوت قائل شده است بین "بیمار" و "منحرف".حدود یک سال پیش هم که رئیس جمهور منتخب فرمودند در ایران اصولاْ همجنس باز نداریم و خلاص!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 | 

منتظر چه روزی هستیم که از راه برسه؟ چه روزی که با روزای دیگه فرق داشته باشه؟ نه ! اشتباه می کنیم. سال دیگه هیچ فرقی با امسال نخواهد داشت شاید چند تا اتفاق در زندگیت اضافه شده باشه. به نظرم کاملا اشتباهه بشینیم و منتظر تا اون روز برسه. تا اون نفر برسه از راه . اشتباهه. یک لحظه پاشو به اطرافت نگاه کن. به چشمان روروبری هات و اونی که دوستشون داری. فکر می کنم این لحظه ها دیگه تکرار نمی شن. این روزا تو این گوشه از دنیا یا هر موقع و جای دیگه ای. فقط یه باره که می تونی زندگی کنی.فرصت به طرز بی شرمانه ای کم است. چند تا کتاب خوندی؟ چند تا فیلم دیدی؟ به چند نفر گفتی دوستشون داری ؟ با چند نفر رفتی بالای کوه فریاد زدی همه ی بغض هاتو ؟ چند نفر رو بوسیدی از روی محبت خالص دل ات؟ چند تا شعر بلدی از حفظ بخونی ؟ چند تا جمله ی عاشقانه؟ چند تا نفس نفس تا اوج لذت؟

اما پاشو دیگه. فرصت رو از دست نده. ثانیه هایی که رد می شن دوباره بر نمی گردن. به تمام دوستانت بگو امروز که دوستشون داری حتی اگه خجالت می کشی. حتی اگه فکر می کنی می دونن.فرقی نداره پسرن یا دختر.فرقی نداره بزرگترن یا کوچکتر. اونا هم مثل تو هستن بدون هیچ فرقی تنها چند تا خصوصیت اخلاقی و قیافه هامونه که با هم فرق داره. ماها همه احتیاج داریم بهم بگیم دوست داریم همو. توی این دنیایی که سیاست مدارها به لجن کشیدن اش ما باید سعی کنیم زیر این هوای کبود بتونیم نفس بکشیم. فریاد بزنیم که زندگی، دوستت داریم. هنوز وقت هست ازعشق گفت چون فردا معلوم نیست چند نفر از ماها این فرصت رو داشته باشیم. منم می خوام تمرین می کنم. می خوام به همه ی این حرفایی که اینجا می نویسم عمل  کنم.  از این ثانیه ها استفاده کنید بچرخید، برقصید، بخوانید، بنوشید به سلامتی همه ی انسان های روی زمین، به سلامتی همه ی آنهایی که دوستتون دارن. به سلامتی آسمون و زمین، به سلامتی خدا حتی اگر تردید دارید در بودن و نبودنش.به سلامتی دنیایی به این مسخره گی.

پی افزود: تصویر مربوط به فیلم زوربای یونانی یکی از محبوبترین کتاب ها و فیلم های انتخابی من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387 | 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387 | 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387 | 

آدمیزاد موجود غریبی است.گاهی اوقات که همه چیز و همه کس در این دنیا برایت تکراری و ملال آور می شود و در کنج خلوتی مشغول کلنجار رفتن با خود هستی که آخر در این دنیا مشغول چه غلطی هستم و به اصطلاح فلسفی اش " خوب!آخرش که چی؟" ، ویا اینکه دلتنگ خاطرات تلخ شیرین گذشته و دلنگران اتفاقات نیامده ی آینده ای ، زمانی که می خواهی خودت را بخاطر آنچیزی که به نظرت حماقت هایی کودکانه بوده اند و جوانی و وجودت را مصروف برآورده کردنش ساخته ای جر بدهی و جدوآبای آنکسی را که جهانی به این پوچی آفرید و تورا وادار به زندگی کردن درآن کرد ناسزا بگویی و حالت از خودت بهم بخورد که درخود توان دل کندن از همین بیهوده سرا را هم نمی بینی آنگاه به یکباره صدای زنگ تلفن و شماره ای آشنا تورا چنان بر سر شوق می آورد که گویی دوباره متولد شده ای و از ته دل می گویی: "الهی به کرمت شکر"

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387 | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387 | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387 | 

دانته در کمدی الهی می نویسد: "در لحظات تنهایی و بی کسی،بزرگترین شکنجه،یادآوری خاطرات شیرینی است که با عزیز ترین آدم زندگی تان داشته اید."

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387 | 

 

گاهی تسکین به این است که باور کنی تقدیر، با همه‌ی قدرت‌اش، نمی‎تواند چیزی که به تو تعلق ندارد را به سلامت به مقصد برساند؛ گاهی تسکین، دیدن زوال آدم‌ها و چیزها، دیدن بی‌مسئولیتی و ناخرسندیِ همین واقعیت‌هایِ محض دم دست است. با این حال، هر کس گمان می‌کند که وقتی چیزی را می‌خواهد، در رشته‌ی تعلق خود توانی دارد که می‌شود با آن چیزها را از مرگ و پوچی فراگیرشان جدا کرد. گمان می‌کند که می‌تواند با داشتن چیزها، و با ضمیمه کردن آن‌ها به خود، نجات‌شان بدهد. و البته باید عرض شود که: هه!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387 | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387 |