یک لیوان چای داغ دارچین در شبی که بوی خنکی میدهد زیرانداز. رادیوی سیاهی که مثل همیشه از مزخرفترین چیزهای دنیا میگوید، از تمام چیزهایی که رنگی از زندگی دارند. و بوی کافور کتابهایی که هنوز در آتش میسوزند. کفر است اگر بخوانی "آب کمجو تشنگی آور بدست" و سری به نشانه تایید تکان دهی و بعد به خواندن کتاب ادامه دهی. میگویند به ازای هر جمله که میخوانی باید چند قدم به جلو بروی، یا شاید بهتر باشد بگوییم برای جلو رفتن باید بخوانی. این جملات فقط بدرد این میخورند که کمکی باشند در جلو رفتن، در معاشرت بیشتر، در لذت خوشگوارتر، در کسب ثروت بیشتر، کمکی باشند برای ساختن دنیایی بهتر و مرفهتر، در سیرکردن شکم چند نفر، در کم کردن غم و غصه عدهای، در تمام چیزهایی که کاملا دنیایی است. زندگی افلاطونی را باید برای آخرت گذاشت، اینجا دنیاست و زندگی آن باید دنیایی باشد. باید مثل "ارسطو خم شد و به ماهیها و قورباغهها، شقایقها و خشخاشها توجه کرد". همین توجه خودش معنویت مورد نیاز را خواهد آورد. "تا نزاید طفلک نازک گلو - کی روان گردد ز پستان شیر او"... و من مدام در حال تغییرم. زندگی من هزارشاخه شده است. به هر جایی سرکی میکشم و رها میکنم، اما نه بدون دلیل. مثل همیشه چند مسیر جدید شروع شده و چند مسیری که با آدمهایش دیگر جایی در فردایت ندارند. مسیرهایی که دیگر در آنها احساس نمیکنی که داری بزرگ میشوی. امینه جان!، چارهای جز رفتن نیست. رفتنی که میتواند با تغییر هم همراه باشد یا نباشد. چه باک. گامهای نیکو شاید ما را به بهشت برساند اما افکار نیکو بعید است. تنها در رفتن است که خداوند آرام آرام تو را دگرگون خواهد کرد. میگویند این سنت دهر است.
1 دنیای سوفی، یوستین گُردر
2 حافظ آب حیات، دکتر حسنعلی شیبانی

من در تمناي سکوت.
من فريادم و تو سکوت
من در تمناي فریاد.
» هميشه در پي سود خود باش
» جز خويشتن هيچ کس را محترم مشمار
» بدي کن اما چنان وانمود کن که نيکي مي کني
» خشن و درنده خوي باش
» دشمنانت را بکش و تا مي تواني دوستانت را نيز.
مي دونيد چرا ازش خوشم اومده.به چند دليل:
1- کمتر کسي پيدا مي شه که جسارت کنه و اين دست عقايدشو به صراحت بيان کنه چون هر احمقي مي دونه که اگه ديگران بفهمند همچين عقايدي داره فورا طردش مي کنند و ديگه هيچ کس بهش اعتماد نخواهد بود.
2- سياست ذاتا کثيف است! شايد دليل خيلي از اونايي که معتقدن دين بايد از سياست جدا باشه همين است که سياست بالاخره دين را آلوده خواهد کرد. و اين شروع فاجعه است چون از طرفي اين دين آلوده که قدرت هم دارد خيلي خطرناک خواهد شد و از طرف ديگر نجات اين دين و پاک کردن آن خيلي سخت خواهد بود. او شايد فقط حقايق دنياي سياست را اينقدر به شکل نفرت انگيزي بازگو کرده باشد.
به جای مقدمه: پس از درج نظراتم در قسمت اول مفهوم معماری، تعدادی از دوستان به طرق مختلف اظهاراتشان را به اطلاعم رساندند.گروهی بر این عقیده بودند که چگونه با وجود نداشتن صلاحیت علمی و تجربی کافی در این زمینه نظریه پردازی می کنم!به اطلاع همه خوانندگان این وبلاگ می رسانم کلیه مطالب این وبلاگ تنها حاصل عقاید و نتیجه مطالعه و تفکر شخصی نگارنده بوده و تعصبی در تفهیم و تحمیل آن نداشته و ندارم.نظریات مخالف کلیه دوستان و خوانندگان این وبلاگ را باکمال احترام واشتیاق پذیرا هستم.
به نظر من در بررسي بناها و تاريخ معماري گذشته آنچه در اولويت براي يك محقق است اسناد معتبر و كافي براي درك آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده است، پس ما براي نسبت دادن ويژگي فلسفي به يك بنا بايد با تكيه بر مستندات گفتگو كنيم. در حالي كه در بُعد عملكردي خود بنا استنادي است به عملكرد خويش. به زبان ديگر اگر فضايي در بررسي يك بناي معماري داراي كاركردي نامشخص بود (يعني هيچ سند معتبري براي آن نداشه باشيم) به هيچ وجه اجازه ادعاي كاركردي به آنچه ما از آن فضا درك كردهايم را نداريم. براي مثال بسيار شاهد اين بوديم كه در تخت جمشيد به فضاهايي كه كاركرد مشخصي براي آنها يافت نشده نام حرمسرا گذاردهاند، دادن اين ويژگي كاركردي به اين فضا در چنين بناي شكوهمندي و با چنان فرهنگ پارسي آيا درست است. متاسفانه كاوشهاي اوليهاي كه بدست غير ايرانيان صورت گرفته و آنان خود را به عنوان آغازگر و سابقهدار چنين امري قلمداد كردهاند، چنين كاركردهاي غير پارسي را بر روي فضاهايي گذاردهاند كه متاسفانه ما نيز در ادامه راه آنان و با تكيه بر گفتههاي آنان چنين ادعاهايي را تكرار كردهايم.
بعد ديگر اين مساله در نشان دادن برتريهاي فرهنگي كشوري نسبت به كشور ديگر مشهود است، ما براي اينكه بتوانيم و ثابت كنيم كه فرهنگي بسيار بالاتر از آنچه كه ديگران متصور آن هستند داريم، ويژگيهاي فرهنگي و اعتقادي خود را به ساختار يك بنا اضافه ميكنيم. ما نبايد فراموش كنيم كه نمايش ويژگيهاي اعتقادي و فرهنگي هميشه در بطن يك بنا و در قالب كاركرد خود همه چيز را بيان ميكند و چيزي براي پنهان كردن ندارد كه ما بخواهيم بعدها آن را كشف كنيم. براي مثال وقتي صحبت از فرهنگ ايراني و محرميت به سخن ميآيد فقط كافيست با بررسي پلان يك خانه ايراني و مشاهده كردن ويژگي درونگرايي آن به كليت فرهنگ آن منطقه پي برد، پس چرا بايد ويژگيهاي ديگري كه شايد هيچ نشاني در اين بنا ندارد به آن نسبت دارد.
همانطور كه گفته شد، دخيل بودن فرهنگ و اعتقادات را در ساختار يك بنا منكر نيستم، بلكه به اعتقاد من ويژگيهاي ديني كه در پس اين ويژگيهاي فرهنگي و اعتقادي به بنا داده ميشود مطابقتي با اصل ندارد. زيرا دين عاملي بوده كه قبل از ساخت بنا بر فرهنگ و اعتقادات و فولكلور يك منطقه تأثير گذاشته و به عبارت بهتر از آن سرچشمهاي براي فرهنگ و اعتقادات است، پس دوباره استفاده كردن از چنين واژهاي براي يك بنا در به بيارزش شدن بعد ديني فرهنگ و اعتقادات نيز ميانجامد.
هر كشوري و هر فرهنگي براي خود داراي ويژگيهاي است كه اگر بخواهيم تمام الگوهاي رفتاري و فرهنگي يك كشور را به بناهاي آن كشور نسبت دهيم، الگوبرداري معماري چيزي بي ارزش و بيمفهوم خواهد بود.
