سوار ماشین می شویم که خیر سرمان زودتر به محل کارمان برسیم.راننده لطفی کرده و کرایه را بیشتر حساب می کند.ما چیزی نمی گوییم چون می خواهیم آدم مودبی جلوه کنیم و آنقدر آقا منش و بلند نظر باشیم که سر چندر غاز دهن به دهن مردم نگذاریم.سوار اتوبوس می شویم.طرف به جای اینکه به میله تکیه بدهد ،دقیقاْ به ما تکیه داده است.با اینکه وارد حریم شخصی ما شده است،ادب را حفظ می کنیم و چیزی نمی گوییم،آخر می خواهیم مودب و جنتلمن به نظر بیاییم.سر صف ایستاده ایم.طرف بدون صف می رود و کارش را راه می اندازد.ارزشش را ندارد که تذکر بدهیم،آخر ما بسیار مودب به نظر می رسیم.
ادب خوب است یا بد؟ جسارت چطور؟احترام به حقوق دیگران می تواند خوب باشد یا نه؟ تا به حال چندین بار درموقعیت های بالا قرار گرفته اید و بی خیال حقوق خودتان شده اید؟نگویید اصلاْ ،که شوخی بی مزه ای است.
بعضی مفاهیم هستد که ما آنها را با هم قاطی کرده و فدای یکدیگر می کنیم و یا آنها رابه طرز ناشیانه ای با هم ترکیب می کنیم و چیزی من درآوردی درست می کنیم.یکی از همین ترکیب ها و فدا کردن ها اتفاقی است که برای دو مفهوم "جسارت" و "ادب" اتفاق افتاده است.ماها عادت کرده ایم که در صحنه مراودات اجتماعی جسارت را فدای ادب کنیم.آن هم چه ادبی؟ادبی احساسی و افراطی و بی جا که نشانی از طبیعی بودن ندارد و همه اش نمایشی مصنوعی و بازی با چند کلمه و ادا و اطوار است.
ادب نمایش نیست،یک رفتار طبیعی و عادت است که باید اتفاق بیفتد.جسارت هم مورد قبول همگان است و همگان سطحی از آن را دوست دارند.جسارت برای گرفتن حق لازم است.با کم رویی آدم هیچ حقی را چه برای خودش و چه برای دیگران نمی تواند زنده کند.آدم های جسور معمولاْ موفق تر هستند.اما در این میان چه روی می دهد که "ادب" و "جسارت" را مانع الجمع می دانیم؟به نظر من همه این ها برمی گردد به برداشت ما از فلسفه این دو مفهوم.معنایی که از ادب در ذهنمان ساخته ایم چیز واقعاْ عجیب و غریبی است که باید اصلاح شود.از نظر چنین ذهنی،همه می توانند حق مارا زیر پا له کنند و ما هم نباید چیزی بگوییم و نازه می توانیم یک لبخند ملیح هم تحویل طرفمان بدهیم و همه این ها یعنی ادب.تعریف مسخره ای است.
می توان جسور بود و مودب.اتفاقاْ به این شکل بیشتر هم اثر می کند.از دیگر برداشتها و کژفهمی های مفاهیم در ذهن ما "جسارت" است.فکر می کنیم که جسارت را باید با دعوا و غرولند و بدوبیراه نشان دهیم.این هم تعریف بی خودی است.
باید تجدید نظری در تعاریف ذهنی مان بکنیم.جسارت صفت فوق العاده بی همتایی است که اگر در سایه ادب قرار گیردو احترام به حقوق دیگران،بی نهایت تاثیر گذار از کار درخواهد آمد.حقمان را خورده اند،مرد باشیم و در چشم طرفمان بایستیم و با احترام و ادبی طبیعی بگوییم ناراحتیم که حقمان را خورده اند.ترس هم ندارد،لذت ببریم از این جسارتمان.خواه آن طرف یک راننده مسافرکش باشد ، یا استاد دانشگاهمان،یا بهترین دوستمان و یا هر شخص دیگر.



