"هیچ انسانی آن اندازه خردمند نیست که در برهه ای از جوانی چیزهایی نگفته یا کارهایی نکرده باشد که دراواخر زندگی چنان ناخوشایند و مذموم به نظر نرسند که اگر قدرت داشت ، به هر وسیله ای ، آن ها را از خاطره ها محو می کرد.اما این فرد نباید مطلقاْ پشیمان باشد ، چون نمی تواند قطعاْ مطمئن باشد در این لحظه هم مرد خردمندی است - مگر اینکه از تمام بوته های آزمایش فرساینده ای که انسان را به این مرحله می رساند عبور کرده باشد.می دانم جوانانی هستند...که معلمین شان از ابتدای تحصیل ذهنی شریف ،اخلاقی ناب در وجودشان نهادینه کرده اند.احتمالاْ اگر بر گذشتشان مروری کنند ، چیزی برای پشیمانی نمی یابند: اگر دلشان بخواهد می توانند شرح امضاء شده ای از هر چیزی که گفته اند یا انجام داده اند منتشر کنند : اما موجودات مفلوکی هستند، وارثان مذبوح تزهای منحط،و خردشان منفی و عقیم است.ما نمی توانیم خرد را بیاموزیم،باید آن را از طریق کشف و شهود شخصی دریابیم،کاری که فقط خودمان از عهده بر می آییم،و کسی نمی تواند ما را از آن معاف کند."
چه بسا طبیعی است وقتی همه چیز بر وفق مراد است خرفت بمانیم.وقتی که اتوموبیل مان بدون نقص کار می کند چه انگیزه ای وجود دارد که عملکرد پیچیده درون آن را یاد بگیریم؟وقتی معشوق به ما وفادار است، چه لزومی دارد که مبحث خیانت های انسانی را مطرح بکنیم؟ وقتی جز احترام چیزی نصیبمان نمی شود چه ضرورتی دارد درباره حقارت های زندگی اجتماعی تحقیق کنیم؟تنها زمانی که غرق در اندوه هستیم ، و زیر ملافه ضجه می زنیم و مانند شاخه های نازک در باد پاییزی می لرزیم است که انگیزه های پروستی مان گل می کند که با حقایق دشوار روبرو شویم.
"پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند،آلن دوباتن،ترجمه گلی امامی،انتشارات نیلوفر"


