از کرج که به سمت چالوس حرکت کنید بعد از سیاه بیشه وحدود ۱۰ کیلومتری مرزن آباد در انتهای یک جاده فرعی خاکی وبینهایت زیبا روستای "پیرجه" قرار دارد.اکثر ساکنین این روستا در پی زلزله سال ۸۳ و تخریب خانه هایشان روستا را ترک کرده و در شهرکی در نزدیکی خود روستا ساکن شده اند.جوان تر ها و محصلین هم به شهررفته اند و دبستان این روستا که تا قبل از زلزله دایر بوده دیگر نه دانش آموزی در خود می بیندو نه مدیر و معلمی.بنای مدسه در اثر زلزله تا حد زیادی آسیب دیده و پس از آن بدون کوچکترین تغییری رها شده است.زمانی که مدرسه را دیدیم فضای اطراف آن کاملاْ مه آلود بود .مانندکل روستا که به دلیل ارتفاعش غالباْ مه گرفته است.فضای حزن انگیزو وهم آلود غریبی بود.احتمالاْ تا الآن مدرسه خالی از دانش آموز رفته ایدو تایید می کنید که چقدر مدرسه بدون بچه ها افسرده و ساکت است.حالا تصور کنید در یک روستای نیمه متروک یک مدرسه کاملاْ متروک که هنوز کتاب و دفتر های بچه ها روی زمین است و تخته هم هنوز پاک نشده.انگار همین چند لحظه پیش زلزله پایه های مدرسه را لرزانده و بر دیوار ها ترک انداخته و بچه ها وحشتزده شاهد خراب شدن مدرسه شان بوده اند.زمان در دبستان امام رضا ی پیرجه ایستاده است.ساختمان مدرسه به نسبت سایر بناهای روستا محکمتر و اصولی تر بوده و به همین دلیل زلزله هم که بسیاری از خانه های روستا را خراب کرده است باعث فو ریختن کاملش نشده.
مدرسه های روستایی زیاد دیده ام حتی در روستاهایی دور افتاده تر و محرومتر ازپیرجه اما مدرسه ابتدایی دوکلاسی پیرجه محزون تر و مهجور تر از تمامی مدرسه هایی بودکه دیده بودم.دیگر بعید است که طفلی بردیوار های ترک خورده اش یادگاری بنویسد ویا دستان سرمازده و چکمه های گل گرفته را به مدد بخاری هیزمی اش گرماببخشد.افسوس که نمی دانم دیکته نوشتن و انشاء خواندن در کلاسی که وقتی در آن می نشینی ابرها را زیر پایت می بینی چه حالی دارد ...
